منتظر مخاطبان خاص خودم هستم

به گزارش وبلاگ دو جعبه، مجتبی تجلی پزشک، نویسنده و منتقد ادبی در گفت وگو با خبرنگاران با اعلام خبر چاپ دوم کتابش در خصوص انگیزه اش از نوشتن این داستان گفت: ابتدا عارض شوم که خودم را با انگاره ها و مولفه های مرسوم در فضای ادبی کنونی یک نویسنده حرفه ای نمی دانم. دلایلش در خلال گفت وگو تبیین خواهد شد. اما در خصوص چرایی و چگونگی داستان نویسی ام و در نهایت رمان بی رَد که موضوع این گفت وگوست اینطور آغاز کنم: سال ها فقط مشغول خواندن در موضوعات مختلف بودم. صرفا چون دوست داشتم بدانم. از خودم سوال می کردم دانستن جز آگاهی چه حاصلی می تواند داشته باشد، چه چیزی را در زندگی ام تغییر خواهد داد و دست آخر چه وظیفه و یا هدف جدیدی را پیش رویم می گذارد. یکی از پاسخ ها و گزینه ها، نوشتن بود. نوشتن چیز هایی که می خواستم بگویم. طبیعتا به این پختگی نسبی رسیده بودم که آنچه می گویم - و این در خصوص همه صدق می نماید - کامل و جامع و انسان شمول نیست. فقط دنیا و انسان از دیدگاه دل مشغولی من است. ولی گفت وگویی با دیگر همگنان است و باید انجام گردد.

منتظر مخاطبان خاص خودم هستم

در مقابل تغییر سبک و سیاق قلم زدنم مقاومت کردم

وی اضافه نمود: اما آغاز نوشتن از 4 یا 5 سال قبل و تقریبا نا خواسته بود. دو سه داستان کوتاه در مورد اطراف و اطرافیانم، تشویق و ترغیب خانواده و دوستانم کافی بود که به این صرافت بیافتم که داستان گویی می تواند مجرا و مدخلی ارزشمند و کارا برای گفتن آنچه در ذهن می گذرد باشد. و این آغاز کار بود. بعد از مدتی چند داستان کوتاهم را به توصیه دوستان جمع آوری، باز نویسی و ویراستاری کردم و به چاپ رسید. اسمش شد مجموعه داستان کوتاه به ترس هایم سلام می کنم. از باز خودروهایی که مخاطبان این مجموعه به من دادند تقریبا مطمئن شدم که من خواسته یا نا خواسته به آنچه فکر می کنم باید گفته شود، متعهدم تا آنچه باید فقط نوشته شود و مخاطب را سر گرم کند. با همه ایراداتی که به این معنا گرایی ام در مقابل فرم گرایی و وجوه زببا شناختی اثرگرفته شد، در مقابل تغییر سبک و سیاق قلم زدنم مقاومت کردم. بخشی مطلعانه بود و البته بیشتر از آن نا خواد مطلع. ما حصل این کنش و واکنش ها این شد که اگر مجبور باشم در مورد رفتار نویسندگی خودم نظری بدهم، می گویم من یک نویسنده متعهد به محتوا هستم و طبیعتا باید منتظر مخاطبان خاص خودم باشم و البته این چیز بدی هم نیست.

تجلی ادامه داد: اما در مورد بی رَد که اخیرا بعد از 9 ماه از انتشار اولش به چاپ دوم رسید، بی رَد قرار بود که یکی از دلمشغولی هایم باشد که در قالب یک داستان کوتاه باید به اشتراک بگذارم . آغاز به نوشتن کردم و می خواستم محتوایی در مورد انسانی در آن آفریده شود که پی خویش و خود خویش می شود. خویش واقعی ای که او را راضی می نماید نه آن بودنی که دیگران در روزمرگی و جبر زمان و زمانه تجربه می نمایند. تصمیم داشتم از آن خیال مشترک بسیاری از انسان ها بگویم که در آن تصمیم می گیریم برای مدتی از همه جدا شویم و از بیرون و تنها جای خالی خود را نگاه کنیم و خود را ببینیم و تصمیم سازی کنیم. ایده کلی داستان شکل گرفت. اما وقتی آغاز کردم خیلی زود متوجه شدم که این بار مطلب در قالب داستان کوتاهی عقیم خواهد ماند. پس جلو قلم را آزاد گذاشتم تا محدود نماند و هر چقدر خواست برود. هیچ تصمیمی در مورد حجم داستان نگرفتم . تا اینکه نهایتا در همان صد و اندی صفحه مقدور شد که هم گفته باشم و هم زیاد گویی - که از آن گریزانم - نباشد. اما چرا از زیاد گویی طفره می روم؟ چون طول دادن نوشتار با توصیف و یا فصا سازی و یا گفتگوهای درونی و هر چیزی مشابه اینها که بی فایده داستان را کشدار می نماید را فریب و معطل کردن مخاطب می دانم. حتی اگر بسیاری از این جنبه ها به کام خواننده خوش بیاید من دلیلی برای نوشتن آنها نمی بینم و این نقطه آسیب و از طرفی نقطه قوت کار من است.

انتقاد ها را به جان خریدم

این نویسنده ادامه داد: وقتی بی رد در قالب یک داستان بلند و یا رمان - در فاصله این دو در نوسان است - کامل شد و برای انتشار تحویل نشر سیب سرخ دادم علیرغم اینکه از کار راضی بودم ولی در همان حین ایرادهایی که منتقدین به آن وارد می داشتند را می دیدم ولی حالا دیگر تصمیمم برای این نوع نوشتن بیش از پیش قطعی بود. بیان معنا اولویت است. به فکر وا داشتن مخاطب و سوال انگیزی و در انداختن پرسش برای خودم و دیگران ولو آنکه پاسخی سطحی به آن داده نشود بر ارکان دیگر داستان ارجحیت دارد. این را وظیفه ادبیات می دانستم و می دانم . چنین شد که بی رد بنا به قول بسیاری از منتقدین داستانی دو لایه است. لایه سطحی آن جذابیت یک داستان و ماجراست و لایه درونی آن همان دغدغه ای که قرار بود در یک داستان کوتاه، فشرده گفته شود. در آن تا لازم نشده به جنبه هایی عامه پسند مثل وجه اروتیک یا عاشقانه نپرداخته ام. به توصیف های دلگشا اقدام ننموده ام و از جوانب به عقیده خودم زائد دوری نموده ام و البته انتقاد ها را به جان خریدم . این لجاجت نبود. یک عقیده بود و باید به آن پایبند می بودم. دلیلی هم برای عدم مقید بودن نمی دیدم. اینست که در آغاز گفت وگو گفتم که یک نویسنده حرفه ای نیستم.

تجلی از بازخوردها درباره این اثر گفت و بیان نمود: از زمان انتشار تا حالا چندین یادداشت و نقد بر آن در نشریات مختلف و فضای رسانه ای و مجازی منتشر شده است. واقعیت آنست - که جای خوشحالی دارد - اغلب آنها مثبت است. مثبت به این معنا که هدف از نوشتن و آن بخش مورد نظر من را درک نموده اند. ایرادهایی هم وارد دانستند که با بخشی موافق و با بخش هایی مخالفم. اما می گویم قرار نیست که من به کام همه بنویسم و به همین قرار همه هم به کام من آن را نقد نمایند. این یک اثر است و حالا خوب یا بد دیگر از من جدا و شکل و شمایل و هدفی مجزا و مبرا از من دارد و این ذات هنر است.

ایبنا را مجرایی دیده ام که به شنیده شدن صداهای مختلف یاری می نماید

وی اضافه نمود: نکته ای که دوست دارم مطرح کنم اینکه در فضای ادبی حاکم ما نوشتن یک اثر موضوعی است بر خاسته از درون اما معرفی و رساندن آن به مخاطب موضوعی است بیرونی و شرایط به گونه ای است که دومی برای نویسنده ای که روابط لازم را ندارد و خیالی هم برای برقراری آنها ندارد، سخت تر و خسته نماینده تر از اولی است. چرا که تریبون های اطلاع رسانی به دلایلی که از آن می گذرم اغلب در اختیار جریان های خاصی است که ذهن ها را هدفمند به سمتی که می خواهند راهنمایی می نمایند. در این میان موضع گیری و رفتار رسانه ها اهمیت دارد. دست کم و بی تعارف تا به حال خبرگزاری ایبنا را مجرایی دیده ام که به شنیده شدن صداهای مختلف یاری نموده است. این مساله و ادامه آن بی شک در طول زمان در میان اهالی ادبیات دیده و قضاوت خواهد شد.

این نویسنده در مورد برنامه اش در آینده نیز گفت: در مدت اخیر چند داستان کوتاه دیگر در نشریات از من به اشتراک گذاشته شد. وقتی به تعداد قابل قبولی رسید در قالب یک مجموعه داستان منتشر خواهم کرد. واقعیت آنست که برای انجام آن عجله ای ندارم. می پرسید چرا؟ همانطور که گفتم نوشتن دردسر های خودش را دارد. اما بعد آن پر دردسر تر است. برای همین وقتی دوستی خبر انتشار کتابش را اعلام می نماید ماتم می گیرم. اگر چه تبریک می گویم. چون حس می کنم تازه این اول راه سخت است.

وی در سرانجام خاطر نشان کرد: همچنین چند مقاله و یاد داشت در مورد ادبیات داستانی، هنر و فلسفه (البته در حد مطلعی اندکم در این وادی). از دو یا سه سال قبل مجموعه داستان طنز اپیزودیک با عنوان دنیای قُزقُزایی را آغاز نموده ام. ایده اولیه از قصه هایی بود که چند سال قبل برای دخترم و با الهام از داستان های فولکلور و محلی می گفتم. ما حصل آن خلق چیز جدیدی شد که تا به حال 7 قسمت آن در فضای مجازی و نشریات منتشر شده و قرار دارم با تکمیل قسمت های بیشتر در قالب مجموعه ای منتشر کنم. در خلال بیان ماجراهای آنان به نا ملایمات و مسائل زندگی متمدن انسانی پرداخته می شود. گمان می کنم چیز بدی از کار در نخواهد آمد. می تواند برای گروه سنی نوجوان و بزرگسال همزمان قابل خوانش باشد. البته قسمت های قبلی باید باز نویسی شوند.

منبع: ایبنا - خبرگزاری کتاب ایران

به "منتظر مخاطبان خاص خودم هستم" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "منتظر مخاطبان خاص خودم هستم"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید